10 بهانه برای امتناع از گفتن «متأسفم، ببخشید» یا جبران اشتباهات

۲۱ آبان ۱۳۹۲ | ۰۳:۳۰ کد خبر : ۶۳۴۳ اخبار تخصصی
تعداد بازدید:۲۰۳
در بین حرف‌هایی که برای بهتر کردن رابطه گفته می‌شود، «متأسفم، اشتباه کردم، لطفاً ببخشید، چطور می‌توانم جبرانش کنم؟» جملات بسیار قدرتمند هستند.
<?xml encoding="UTF-8">

در بین حرف‌هایی که برای بهتر کردن رابطه گفته می‌شود، «متأسفم، اشتباه کردم، لطفاً ببخشید، چطور می‌توانم جبرانش کنم؟» جملات بسیار قدرتمند هستند. با وجود این، حتی وقتی می‌دانیم اشتباه کرده‌ایم، گاهی چیزی از درون، ما را از گفتن «لطفاً ببخشید و جبرانش می‌کنم» بازمی‌دارد. در بیشتر موارد، موانع درونی، مجموعه باورهایی است که ما از آنها به عنوان بهانه‌ای برای عدم اقدام به عذرخواهی و جبران کارهای اشتباه استفاده می‌کنیم. بهانه‌جویی، هشیار یا ناهشیار، بر این فرض استوار است که توجیه عمل، ما را از بر عهده گرفتن مسئولیت آن دور می‌کند. در ادامه 10 مورد از این بهانه‌ها و علت استفاده آن، توضیح داده شده است. 1. آدم بدی به‌ نظر خواهم رسید و برای کارهای خوبی که می‌کنم، از من قدردانی نخواهند کرد. این بهانه، حواس ما از حل مستقیم مسئله و مشکل منحرف می‌کند. بهانه فوق، توجه ما را بر ترس متمرکز می‌کند، به ویژه نسبت به از دست رفتن ارزشی که برای خود قائلیم نگران می‌شویم. این حالت، تجربه مشترک بیشتر آدم‌ها است، در واقع، مغز به مواردی مانند شبیه یک شخص خوب و ارزشمند به نظر رسیدن، و نیز دفاع از سهم‌ و حق خود، مجهز است (در مغز سیم‌کشی شده که باید همواره خوب و محق به نظر برسیم). نکته مهم در اینجا، آن است که فعالیت و عمل ما ممکن است خواه ناخواه به دیگران صدمه بزند؛ اما با توجه به اینکه اغلب خود را خوب می‌دانیم، قصد وارد کردن صدمه و آسیب به دیگری نداریم. هیچ انسانی (به‌جز احمق‌ها، نادان‌ها، بیماران و احتمالاً کودکان) با قصد و عمد، یا بدون علت یا به عبارتی ذاتاً به‌دنبال وارد کردن آسیب، صدمه و درد به دیگری نخواهد بود. تمایزی اساسی بین این دو وضعیت وجود دارد. یعنی تفاوتی عظیم بین عمل و خود شخص وجود دارد. اگر اعمال ما علت صدمه به کسی بشود، بلافاصله در دادگاه وجدان احساس ناراحتی می‌کنیم، همین نکته برای جدا دانستن شخص از عملش کافی است. اگر از کار اشتباه ناراحت شویم، اعتماد و امنیت در رابطه نیز حفظ خواهد شد. بارها اینجا و آنجا توضیح داده شده است. انسان صرف‌نظر از هر مقام و مرتبه‌‌ای که دارد، و هر عملی که انجام می‌دهد، و یا کاری که کرده است، فقط به خاطر وجودش و زنده بودن، ارزشمند و مقدس است. به بیان دیگر، باید ارزشمندی انسان را از عملی که انجام می‌دهد جدا کرد. اگر کسی کار بدی (البته بهتر است بگوییم کار اشتباهی) انجام داد، خودش بد یا بی‌ارزش نمی‌شود. انسان برای این که همیشه خوب و ارزشمند است، در درون از کار اشتباه، احساس ناراحتی خواهد کرد (البته بیشتر تعبیر به احساس گناه می‌شود) و دلش می‌خواهد دیگران، به رغم کار اشتباهش، او را همچنان خوب و ارزشمند بدانند. البته، درصد بسیار کمی از مردم وجود دارند که خود را بد و بی‌ارزش می‌دانند؛ برای نمونه، شخصیت‌های ضد اجتماع به دلیل این که در وجودشان احساس ناراحتی از وارد شدن درد و رنج به دیگران شکل نمی‌گیرد در برابر کار اشتباه، در درون احساس ناراحتی نمی‌کنند (مهم نیست مردم آنها را بد بدانند). اما در مقابل، اکثریت مردم، حتی کسی که به دیگری صدمه شدیدی زده است، همچنان خود را خوب می‌داند، در درون احساس ناراحتی می‌کند و بنابراین تلاش می‌کند از کار خود عذرخواهی، ابراز پشیمانی، توبه و جبران خسارت کنند. به یاد داشته باشید، اگر کسی خودش را با کارش یکی بداند (یعنی به خود نگوید کار اشتباهی کرده‌ام، بلکه بگوید بد عمل، بد کردار یا آدم بدی هستم)، به محض اینکه کار اشتباهی می‌کند (به تعبیر اینکه کار بدی کرده است) خود را بد می‌داند. روان‌شناسی ثابت کرده است، کار بد تنها از کسانی صادر می‌شود که خود را بد می‌دانند یا به دلیل اشکال ژنتیکی و همچنین آسیب جدی در کودکی، در وجدان آنها احساس ناراحتی از کار بد (اشتباه) شکل نگرفته است (خوشبختانه گروه اخیر بسیار اندک هستند). افزون بر این، اگر کسی خود را بد بداند، یا دیگران او را بد بدانند، برای خود مجوز کار بد را صادر می‌کند (حتی اگر کسی را متهم به کار بد مثلاً دروغ و خیانت کنید مجوز گفتن دروغ و ارتکاب به خیانت را صادر کرده‌اید). پس بهتر است باور کنیم، انسان کار بد نمی‌کند (حتی نباید او را متهم به ارتکاب عمل بد کنیم)، بلکه همواره، فقط اشتباه می‌کند (و به او حق می‌دهیم به خاطر اینکه ناقص است اشتباه کند و باز هم اشتباهات دیگری بکند)؛ و به راحتی می‌تواند از توانایی‌های خود استفاده کند و کار اشتباه، یعنی کاری که موجب تضییع حق، صدمه و آسیب، خسارت و تجاوز به حریم دیگری شده است را همیشه و در اولین فرصت، با جبران خسارت و اگر جبران خسارت ممکن نبود با روشی قابل پذیرش طرف خسارت دیده، مانند پوزش و عذرخواهی و طلب بخشش، حل و فصل کند. اما اگر شخص خسارت دیده در دسترس نبود یا به هر نحو قادر به جبران خسارت یا پوزش و تقاضای بخشش نیست، نزد پروردگار استغفار کند، یا کاری خیر (مانند نذر، کفاره و خرج بینوایان یا شرکت در امور خیریه) را بر عهده بگیرد. چنین انسانی است که خود را همواره خوب می‌داند و با نیروی قدرتمند تقاضای بخشش از دیگران (و البته، در شرایطی که به خود ضرر و صدمه زده است، مهربانی و بخشش خود) انرژی منفی و احساس ناراحتی از کار اشتباه را بیرون می‌ریزد و به احساس آرامش و خوشبختی می‌رسد و البته، در آینده کاری را که اشتباه است تکرار نمی‌کند. 2. اگر عذر خواهی کنم حالم بد می‌شود؛ خجالت، احساس گناه و ترسو به نظر رسیدن را دوست ندارم. این بهانه، تمرکز ما را از شناسایی مشکل، یا در نظر گرفتن سهم ما در بروز مشکل، یا دستیابی به راه حلی که از دست ما برمی‌آید و...، به سوی گریز از درد و رنجی که تصور می‌کنیم بر ما وارد خواهد شد، منحرف می‌کند. عذرخواهی و ابراز پشیمانی، ظاهراً به احساس ضرر یا آسیب منتهی می‌شود. در مقابل، اگر کسی را ناراحت ‌کنید نیز در درونتان ناراحت خواهید بود. البته، وجود چنین حسی (احساس ناراحتی درونی) خوب و سالم است! این احساس به ما پیام می‌دهد مراقب صدمه نرسیدن به دیگران هستیم؛ و خوب، این یک احساس انسانی خوب و سالم است که نخواهیم اعمال ما به دیگران صدمه بزند. وجود این احساس، زمینه مناسبی برای درک موقعیت خواهد شد؛ به شرط اینکه خودمان را نسبت به تجربه این احساس باز بگذاریم. به بیان دیگر، وجود احساس درونی مراقبت از دیگران، به معنی وجود اطلاعاتی انتقادی از خودمان است. در مقابل، نادیده گرفتن احتمال وارد آمدن صدمه و آسیب‌پذیری به دیگران، علامتی از ضعف احساس خوبی به نام ناراحت بودن از درد دیگران است؛ که البته حالت و موقعیتی ترسناک برای یک انسان سالم است. با چنین ضعفی (نداشتن حس ناراحتی از کار اشتباه) از موقعیت‌های حساس درس نمی‌گیریم و احساس ایمنی و اطمینان درونی تقویت نمی‌شود. مهارت‌های اساسی نظیر درک احساس درونی، درس گرفتن از تجربه و تقویت احساس، شجاعت و اطمینان ما را در مسابقه زندگی افزایش می‌دهد و ما را قوی می‌کند. در نتیجه، باید نسبت به پذیرش آنچه که شما را ناراحت می‌کند باز و نسبت به تجربه آن مایل باشید. نباید از اینکه ممکن است خوشتان نیاید یا ناراحت شوید، از ابراز پشیمانی و استغفار فرار کنید. قرآن کریم می‌فرماید: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ » انسان درد سر دارد و در سختی، رنج و درد است برخی نیز این آیه را این طور معنا می‌کنند «انسان را از رنج آفریدیم.» به بیان دیگر انسان زمانی انسان می‌شود که بپذیرد درد و رنج درونی و بیرونی (البته رنج مشروع، یعنی رنجی که در کوتاه یا بلند مدت به پاداش، راحتی، سلامتی و کمال منتهی می‌شود) برای او سازنده است. درست است که عذرخواهی، پشیمانی و طلب بخشش برای ما کمی دردناک است، اما در مقابل ما را قوی می‌کند و از ما انسانی سالم می‌سازد. 3. اگر او آدم خوبی است و خودخواه نیست، باید او ببخشد. حقیقت این است که هر دو طرف، انسان‌های خوبی هستند. همانند یک عشق خالصانه و صادقانه، بخشش صادقانه و از روی خلوص نیز کاری دو طرفه است و به رشد و پرورش هر دو طرف منتهی می‌شود و به هر دو طرف اجازه می‌دهد عقلانیت و خردمندی خود را در طی انجام بخشش رشد دهند و یاد بگیرند همیشه ببخشند. درگیری در هر عملی، به تقویت رابطه، رشد و تأمین رفاه دو طرف نیاز دارد. همان‌طوری که صدمه به دیگری، ناراحت‌کننده است، به همان اندازه، به ویژه وقتی کار اشتباه تکرار شود، تحت فشار قرار دادن کسی برای بخشش و فراموش کردن، سخت و ناراحت‌کننده است. اگر دلمان می‌خواهد روابطی سالم و با طراوت با دیگران برقرار کنیم، در صورتی که به طور عمد یا غیر عمد صدمه‌ای به دیگری وارد کرده‌‌ایم، باید با تلاشی قلبی و با توضیحی توصیفی (نه توجیهی) اجازه دهیم دیگری از قصد ما آگاه شود. توصیفِ (نه توجیهِ) کاری که انجام داده‌ایم و قصد و نیتی که برای انجام کارمان داشته‌ایم، به دیگران کمک می‌کند بتوانند ما را ببخشند. بنابراین، توضیح توصیفی یعنی شرح شرایط وقوع اعمالی که احتمالاً به دیگری صدمه زده است، کمک خواهد کرد بخشیده شویم. تنها چیزی که خداوند از انسان می‌خواهد بخشش خود و دیگران است. بنابراین، خود بخشندگی نیز به همان اندازه بخشش دیگران اهمیت دارد. پس همان‌طوری که باید یاد بگیریم نسبت به دیگران مهربان و بخشنده باشیم، برای تکمیل این نیمه، به همان اندازه نسبت به خودمان نیز مهربان و بخشنده باشیم. ظاهراً تنها راه خوشبختی بخشش است و انسان تنها با بخشش به کمال وجودی خود می‌رسد. پیشگامی در بخشش به ویژه در روابط زناشویی پایه اصلی یک زندگی همراه با خوشبختی است. البته، بخشش به این معنی نیست که تصمیم بگیرید نسبت به عمل آسیب زننده دیگری هیچ واکنشی نشان ندهید و آن را تحمل کنید (کاری که افراد با اختلال شخصیتی منفعل - مهاجم انجام می‌دهند؛ منفعل کسی است که کار بد دیگری را بدون پاسخ می‌گذارد و در مرحله بعد به روش‌های مختلف، به خود یا دیگران و به ویژه افراد ضعیف و یا در شرایطی با رفتاری کنترل نشده به هرکسی صدمه می‌زند که در این صورت به فردی مهاجم تبدیل می‌شود) بلکه، در صورت تصمیم به بخشش (یادتان باشد تصمیم همیشه یک فرایند آگاهانه است)، همه آن واقعه را در جایی در ذهن، چنان دفن می‌کند که حتی به یاد آوردن آن آسان نیست. بخشش، چیزی شبیه فراموش کردن اتفاقاتی است که روزی در زندگی افتاده است و دیگر وجود ندارد؛ یعنی فقط اثری برای درس گرفتن دارد. افزون بر این، گذشت با بخشش تفاوت دارد؛ در بخشش رویدادی را که به ما درد و رنج وارد کرده است و یا عاملی را که به ما آسیب زده است، با آگاهی و آزادی از ذهن پاک می‌کنیم؛ و همه درد و رنج ناشی از آن رویداد یا شخص را از ذهن و وجود خالی می‌کنیم و نیز آن را با همه فکر و احساسش زیر خاک دفن می‌کنیم؛ یعنی حتی از طلب عذر و جبران آن توسط فرد خاطی صرف‌نظر می‌کنیم؛ که در این صورت بخشش به معنی رها کردن خود از درد و رنجی است که می‌بریم. مخصوصاً اگر روزی به آن واقعه مراجعه کنیم جز یک رویداد که درسی بوده است از آن یاد نمی‌کنیم. اما در گذشت هیچ‌وقت درد و رنجی را که به ما وارد شده است از ذهن پاک نمی‌کنیم و همیشه به روش‌های مختلف تقاضای جبران آن را داریم یا تا روزی که انتقام آن کار را نگیریم یا مقابله به مثل نکنیم رهایش نمی‌کنیم. نوعی کینه شتری که شخص هیچ‌وقت درد و رنج خود را فراموش نمی‌کند؛ مانند چاقویی که به بدن کسی زده شده است و وی برای اینکه به دیگران نشان دهد چقدر آسیب خورده است آنرا به دیگران نشان می‌دهد یا حاکی از این است که وی اساساً ناتوان از بیرون آوردن چاقو است، پس، همیشه چاقو را در بدن خود نگه می‌دارد و کوششی برای بیرون آوردن آن و درمان زخم ناشی از چاقو انجام نمی‌دهد. پس در گذشت و تحمل فرد همیشه رنج می‌برد و درد می‌کشد. این درد چنان جانکاه است که حتی انتقام و جبران نیز او را آرام نمی‌کند. اما تفاوت گذشت و فداکاری با ایثار در این است که در ایثار چیزی (دارایی یا حقی) که داریم و آن را از آن خود می‌دانیم، با آگاهی و آزادی، به دیگری می‌دهیم یا در راه دیگری خرج می‌کنیم؛ با این استدلال که همچنان با نداشتن آن دارایی (یا حق مسلم خود) قادر به ادامه زندگی هستیم و یا توانایی به دست آوردن دوباره آن را داریم. به بیان دیگر، در ایثار سرمایه‌ای از خود را اعم از وقت، مال، دارایی، فکر، احساس، محبت و عشق.. به دیگری می‌دهیم در حالی که هیچ انتظاری برای بازگشت، چه در این دنیا و چه در آن دنیا نداریم، یعنی ایثار کَندنِ از خود بدون انتظار بازگشت است (رکن اصلی عشق میان زن و شوهر). پس، در ایثار ما از خود برای دیگران مایه می‌گذاریم در حالی که انتظار بازگشت و جبران آن را نداریم. ایثار در این معنا چیزی معادل عشق است. تفاوت ایثار با فداکاری در این است که فداکار بر حسب وظیفه، دریافت تأیید اجتماعی، گرفتن پاداش انجام می‌شود، یا شخص آن را یک تکلیف می‌داند و در همه این موارد فداکاری را یا به جبران کاری که برای او شده است انجام می‌دهد و یا انتظار بازگشت در این دنیا یا حتی آن دنیا دارد و عمل خود را صرفاً چیزی در حد جبران، بازگشت و به خاطر دیگری و نه برای رشد و شکوفایی خود انجام می‌دهد. در گذشت و فداکاری فرد از کار خود راضی نیست. یادتان باشد؛ به ویژه، زوج‌هایی که دو صفت بخشش و ایثار را نداشته باشند، در زندگی به چاه می‌افتند و با هم در کشمکش خواهند بود؛ که در نتیجه، دچار دردسر می‌شوند و یا وارد مراحل جدایی روانی یا واقعی خواهند شد. بازهم باید تأکید کنیم، بخشش و ایثار با گذشت و فداکاری متفاوت است. ما در موقعیتی که به آن گذشت می‌گویم کار بد دیگری را تحمل می‌کنیم، به بیان دیگر با نشان دادن گذشت همچنان در درون احساس بدی را نسبت به شخص خاطی حفظ می‌کنیم. یادتان باشد گذشت همیشه به معنی صدور مجوز برای کار بد یا تکرار کار بد است. به این ترتیب، گذشت یعنی تحمل کار بدی که ما آن را دوست نداریم. پس گذشت کاری مذموم و آسیب‌زا است. آدم‌های با گذشت و متحمل مرو


نظر شما :